«ایشیق»
گئجه نین باغرینی گونش یاراندا
من یاتدیم,سن یاتدین هامی میز یاتدیق
شافاق آچیلاندا نورون ساچاندا
بوتونلوکله بیز ظولمته باتدیق
*
ایشیق دوغولار کن قارانلیق سوندی
بیز سوسدوق لال اولدوق سوکوتدا یاتدیق
فلک ین چرخی ده ترسه یه دوندی
زامانی عوموری چوخ اوجوز ساتدیق
*
کروانلار گلیبن کئچدی بو یولدان
حسرتله بیز یالنیز ایزلره باخدیق
گاه ساغدان باخارکن گاهداندا سولدان
سانکی گوزوموزه بیر اوخی تاخدیق
*
آند اولا ایشیقا گونشه آیا
دره لر تپه لر مئشه لر باغلار
یام یاشیل نغمه لر یازین فصلینده
ترنوم ائدیری چکیلیر یایا
*
سون باهار گلنده قیشدا بوراندا
سونه جک ایشیقی قوقو چیراغین
قونشولار شنلیکله تونقال قوراندا
سویوق بیرجه دامدا اوجاق قوراغین
×××××××××××××××××××××××
ترجمه ی شعر ترکی(ایشیق)گرچه بارها گفته ام که من دستی درترجمه ندارم اما بنابه درخواست برخی دوستان مخصوصن جناب آبیدر عزیز و دکتر مهدی محمدی گرامی سعی می کنم حداقل به فارسی برگردانم هرچند این کار را ترجمه نمی دانم
روشنایی(نور)
وقتی نور خورشید قلب شب را می شکافت
من خوابیدم تو خوابیدی همه ی مان خوابیدیم
وقتی شفق باز می شد و نورش را می پراکند
ما تمامن به ظلمت و تاریکی فرو رفتیم
×
وقتی نور و روشنایی زاده می شد و تاریکی رخت می بست
ما زبان فروبستیم و لال شدیم و در سکوت خوابیدیم
چرخ فلک هم برعکس چرخید
ما زمان و عمر خویش را خیلی ارزان فروختیم
×
کاروان ها آمدند و از راه گذر کردند
ما با حسرت و آه فقط به رد پای آنها خیره شدیم
گاه از سمت راست نگاهشان کردیم و گاه از سمت چپ
مثل اینکه بر چشمان مان تیری را فرو نشاندیم
×
قسم به نور و قسم به خورشید و ماه
دره ها و تپه ها،بیشه ها و باغ ها
نغمه هایی سبز را در فصل بهار
با خود زمزمه کنان به فصل تابستان می کشانند
×
اما زمانی که فصل پاییز از راه برسد و در بوران فصل زمستان
نور و روشنایی چراغ کم سوی ما خاموش خواهد شد
و وقتی همسایه های ما با شادی و شادکامی آتشی برپا کنند
ما باید در کنج اتاقکی سرد و بی روح اجاقی را روشن کنیم!
×××
کلمات کلیدی :